تبلیغات
ناگفته ها - آش پشت پای اینترنتی
صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
ناگفته ها
هر گونه کپی برداری از این وبلاگ آزاد است، حتی بدون ذکر منبع nagoftehaa.ir
چند روز دیگر قرار است برایمان چیزی با عنوان آش پشت پا بپزند. البته رسم بر این است که برای پشت پا آش بپزند منتهی بنده اصرار بر این دارم که قیمه نثار پخته شود. قیمه نثار یک غذای قزوینی است. خب ما که هم قزوینی هستیم هم در قزوین زندگی میکنیم پس چه بهتر که پشت پایمان هم قیمه نثار قزوینی باشد. شاید همین قزوینی بازیمان باعث شود که بعد از دوره آموزشی همین قزوین خودمان بیوفتیم. هرچند خودمان فکر میکنیم صلاح بر این است که 21 ماه از خانواده دور باشیم و از آنجایی که همیشه خداوند صلاحمان را میخواسته امیدی به بازگشت نداریم. البته این دلیل نمیشود دست از تلاش بکشیم.

راستش وابستگیم به خانواده یکم زیاد است. شده است مثل وابستگی مادر به فرزند. مادر تب میکند خواب ندارم. پدر سردرد میگیرد قرار از قرار نمیگیرم. برادر و خواهر کم حرف میشوند لال میشوم. بعضی وقت ها احساس میکنم این بنی آدم بیش از حد اعضای یک پیکرند(حداقل در خانواده). اعضای یک پیکر بودن خیلی سخت است. برای همین همیشه از فرزند داشتن میترسیدم. وقتی فرزند بودن این باشد خدا به داد فرزند داشتن برسد.

اینها را فقط بجهت درد و دل گفتم. در این وبلاگ حدود 450 پست به نمایش گذاشته شده که اکثر اوقات هم از کیفیت پایینی برخوردار بود ولی هیچوقت سعی در این نبود که درد و دلی با مخاطب صورت گیرد. مخاطب برای این نمی آید که درد و دل گوش دهد. مخاطب می آید تا دلش باز شود نه اینکه دلش بگیرد برود. خلاصه ببخشید که این پست آخری کمی ناپرهیزی کردم.

یک دوست وبلاگ نویسی داشتم که مدام از مشکلاتش مینوشت. همیشه فاز منفی در نوشته هایش موج میزد. یک روز گفتم چرا وقتی حالت خوب است نمینویسی؟ چرا هروقت دلت پر است پست میگذاری؟
گفت: وبلاگ من مستراح افکارم است. هروقت حالم بد باشد مینویسم بعد سیفون را میکشم. گزینه ثبت برایش حکم سیفون داشت.

اگر از من میپرسید میگویم اشتباه میکرد. با نوشتن تلخی ها چیزی جز کامنت های تلخ تر نصیبش نمیشد، کامنت هایی سرشار از بار منفی که خود موجب تداوم تلخی ها میشد.
 
 خیلی ساده است، وقتی لحظه را ثبت میکنید یعنی دارید کشش میدهید. اگر این لحظه شیرین باشد که شیرینی زندگیتان را بیشتر کرده اید اگر هم تلخ باشد که تلخی ش را زیاد کردید.
 
من همیشه سعی کردم شیرینی ها را ثبت کنم تا با خواندن کامنت ها شیرینی بیشتری در زندگیم ایجاد شود چرا که با پست های تلخ حتی بعد از گذشت ماه ها هم یک کامنت کوتاه میتواند این تلخی را تازه کند.

هیچوقت تلخی ها را روی کاغذ ننویسید، همینطور فیلم و عکس. کاری نکنید که حافظه تان آن را سخت فراموش کند. تمام نشانه ها را پاک کنید تا شرایط ماندنش در ذهنتان سخت شود. نشانه ها آب و غذای خاطره ها هستند. این را از یک برادر کوچک داشته باشید

ما که دستمان به دوستان نمیرسد آش پشت پا بهشان برسانیم. گفتیم برایتان همینجا یک کارت پستال یادگاری بگذاریم. نوشته پشت این کارت همین بود که خواندید. عکس روی کارت هم در لینک زیر قرار داده ایم. این دو عکس را هفته پیش در داماش به همین نیت گرفتیم. به نیت صفحه desktop کامپیوترتان.


عکس شماره 1

عکس شماره 2


ما یکم زبانمان تند است. ممکن است در این مدت آشنایی دوستی ازمان دلخور شده باشد. اگر حلال کردید که نهایت بزرگواری را نشان دادید و امیدوارم دیگران هم شما را حلال کنند. اگر هم نکردید انشالله سعی میکنیم در همین دنیا از خجالتتان در بیایم. ولی خداوکیلی حلال کنید

پ ن: پست را چند روز زود نوشتم که کامنت ها بی جواب نمانند.



برچسب ها: خدمت به میهن، عکس،
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
بیایید همه با هم بکاریم آن درخت محبت را و سپس گسترشش دهیم به پهنای همین جهان هستی

آخرین مطالب
نویسندگان
مطالب پربازدید
پیوند ها
آرشیو مطالب
آمار سایت