تبلیغات
ناگفته ها - خاطرات خاص
صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
ناگفته ها
هر گونه کپی برداری از این وبلاگ آزاد است، حتی بدون ذکر منبع nagoftehaa.ir

مدت ها در ذهنم این سوال جا خوش کرده بود که چطور است وقتی یک نفر از خاطرات سربازیش تعریف میکند خودش از خنده زمین را شخم میزند ولی بقیه نه. چطور است وقتی شروع میکند  بدون اینکه توجه ای به چهره ی خنثی آنها داشته باشد پدر صاحاب گوش های اطرافش را در می آورد. مگر میشود یک خاطره برای صاحبش آنقدر شیرین باشد و برای شنونده ش انقدر ساده و روتین! اختلاف طبقاتی در این حد ؟!

این سوال تا قبل از خدمت به میهن همراهیم میکرد تا اینکه مشرف شدم. همان هفته اول تشرف دلیل این موضوع را خوب فهمیدم. خوب خرفهم شدم که چطور در سربازی یک اتفاق ساده میتواند خاطره آفرین شود.

دلیلشم این است که در محیط نظامی همه چیز عرف خاص خودش را دارد که این عرف در بیرون طور دیگری است. مانند احترامات نظامی یا نظم و ترتیب و سکوت مطلقی که در مواقعی باید رعایت شود. یعنی در ساعاتی خشکی خاصی در محیط حکم فرما میشود که در آن لحظات حتی یک عطسه ساده میتواند خاطره ای ماندگار رقم بزند. 

همان عطسه هرجای دنیا اگر اتفاق بیافتد آب از آب تکان نمیدهد ولی اگر میان صحبت یک سرهنگ در جایی که نباید اتفاق افتد بیفتد سوتی پشت سوتی و بعد تنبه پشت تنبیه و خاطره پشت خاطره می آفریند. حالا همین را بگیرید بروید بالا ببینید یک گروهان 100 نفری چقدر میتواند خاطره بیافریند.

این خاطرات از آن جنس خاطرات هستند که فقط برای صاحبانشان شیرینند. تعریف کردنی نیستند.




برچسب ها: خدمت به میهن،
درباره وبلاگ
بیایید همه با هم بکاریم آن درخت محبت را و سپس گسترشش دهیم به پهنای همین جهان هستی

آخرین مطالب
نویسندگان
مطالب پربازدید
پیوند ها
آرشیو مطالب
آمار سایت