تبلیغات
ناگفته ها - به نام آنانكه رفتند تا بمانیم
صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
ناگفته ها
هر گونه کپی برداری از این وبلاگ آزاد است، حتی بدون ذکر منبع nagoftehaa.ir
 تقریبا هر روز امیری می آید برایمان سخنرانی میكند و از خاطرات جنگ برایمان میگوید. اینها بازنشستگان ارتش هستند كه خاطرات زیادی از هشت سال جنگ دارند. خاطراتی به تلخی همان بادام همیشگی و گاه تلخ به تلخی قهوه معمولی. در جنگ هیچ مزه شیرینی وجود ندارد، همه چیز تلخ است حتی اگر پیروزی باشد. زیرا در دو حالت انسانی كشته میشود.

این بار امیری آمد که با امیرهای قبلی فرق داشت. به نام آنانکه رفتند تا بمانیم. صحبتش را با این جمله شروع کرد.
همه جور یادگاری از عراقی ها همراه داشت. هم شیمیای شده بود هم تركش خورده بود. هم زانوی فلزی و هم دندان مصنوعی كه بر اثر خوردن مشت یك عراقی طبیعیشان را از دست داده بود. همه اینها را داشت ولی به خودش اجازه نداد برای 2 ساعت سخنرانی روی صندلی بنشیند. تمام مدت سخنرانی در حال پا عوض كردن بود. معلوم بود درد دارد. چندین بار حین سخنرانی میخواستیم ازش خواهش كنیم روی صندلی بنشیند ولی میدانستیم قبول نمیكند. او منظور داشت. او با ایستادنش همراه با خاطرات جنگ برایمان سمفونی می ساخت.

عاشق وطنش بود. راستی یادم رفت بگویم. یكی دیگر از وی‍ژگی های اینجا این است كه بیشتر از هرجایی حرف از ایران زده میشود. اینجا تنها جاییست كه ما حق زدن حرف سیاسی نداریم. چه موافق چه مخالف هیچكس حق صحبت از سیاست را ندارد، چرا كه ارتش تنها وظیفه ش حفظ مرز كشور است
و این خیلی لذت بخش است كه انسان هدفش فقط حفظ امنیت كشور باشد.

اینجا تنها جاییست كه هفته ای چندبار "یار دبستانی" را میخوانیم. یك حس مقدس در انسان بوجود می آورد كه حیفمان می آید از دستش بدهیم. حس فدا شدن برای کشور حس زیبایست. فقط همین كه حسش باشد بس است.

خاطرات كه تمام شد رفتیم سراغ توان نظامی ایرانمان. دستی بلند شد. پرسید توان نظامی ایران چقدر است؟ گفت ایران در پدافند هوایی خیلی پیشرفت داشته ولی نه اندازه امریكا. ایران در نیروی دریایی خوب است ولی نه به اندازه امریكا. همینطور نیروی زمینی و غیره. در همه اینها خوبیم ولی نه به اندازه امریكا. از آنهایی نبود كه الكی هارت و پورت كند، واقع بین بود.

دوباره دستی بلند شد. پرسید چقدر احتمال جنگ با امریكا هست؟ گفت احتمال خیلی زیاد

دست دیگری بالا آمد. دست پرسید دورتادور ایران تبدیل شده به پایگاه نظامی امریكا. اگر جنگی صورت گیرد ایران چند روز میتواند طاقت بیاورد؟
.
.
.
سكوتی تلخ مجلس را فرا گرفت. انگار همه تو دلشان گفتند کاش این سوال را نمی پرسید. این تلخ ترین سوال قابل پرسش بود.

امیر لبخندی زد که به نظرم در آن لحظه بهترین عکس العمل ممکن بود. امیر گفت میدانید مثل ما مثل چیست؟ گفتیم چیست؟ گفت ما در جنگ مثل آن پسر بچه شیطان ارازل میمانیم که در دعوا هرچقدر کتک بخورد باز در لحظه آخر دست طرف را گاز میگیرد. بله ما همان پسر بچه اییم که زورش به بزرگترش نمیرسد ولی تا آخرین قطره خونش با پررویی تمام میجنگد. معلوم نیست چقدر طاقت بیاوریم ولی مطمئن باشید تسلیم نخواهیم شد. یعنی فقط در صورت رد شدن از روی جنازه مان میتوانند شکستمان دهند. در اینصورت حداقل عزت ش برایمان میماند.


پ ن: محض اطلاع بی اطلاعان عرض میکنیم. در ارتش به افرادی که درجه بالاتر از سرهنگی دارند لقب امیر میدهند. یعنی سرتیپ دوم، سرتیپ و سرلشگر، سپهبد همه را اختصارا امیر صدا میکنن.د



برچسب ها: خدمت به میهن،
درباره وبلاگ
بیایید همه با هم بکاریم آن درخت محبت را و سپس گسترشش دهیم به پهنای همین جهان هستی

آخرین مطالب
نویسندگان
مطالب پربازدید
پیوند ها
آرشیو مطالب
آمار سایت

ابزار وبمستر

خرید شارژ