تبلیغات
ناگفته ها - خدمت جالب
صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
ناگفته ها
هر گونه کپی برداری از این وبلاگ آزاد است، حتی بدون ذکر منبع nagoftehaa.ir
آرمین 22 شهریور 91 نظرات ()
چند رو پیش گروهانی کنار هم نشسته بودیم تا برایمان سخنرانی کنند. فرمانده گروهان بغلی که خودشان را برای رژه 31 شهریور (روز ارتش) آماده میکردند داشت برایشان چیز میگفت، طوری که صدایش برای ما هم می آمد. یک چیزی گفت که میخواستیم گروهانی با مخ برویم تخت دیوار.
گفتم چیز گفت چون بیشتر شبیه به چیز بود تا حرف. میگفت بگذارید این حقوقی که از ارتش میگیرید حلال باشد. اگر رژه خوب بروید حقوقتان حلال میشود، این پول بیت المال است.
(منظورش از حقوق همان 50هزار تومنی است که به سرباز میدهند)

یک نفر دست بلند کرد گفت: یعنی ما روزی هزار و پانصد تومن برای ارتش کار نمیکنیم ؟!
 
فرمانده گفت نه، کار نمیکنید

سرباز هم گفت: دست شما درد نکند. نشست

................

دراز کشیده بودم روی تخت. یادگاری های بالای تختم را میخواندم. یک جایش نوشته بود یادگاری 1367.
من آن موقع داشتم به دنیا می آمدم!



برچسب ها: خدمت به میهن،
درباره وبلاگ
بیایید همه با هم بکاریم آن درخت محبت را و سپس گسترشش دهیم به پهنای همین جهان هستی

آخرین مطالب
نویسندگان
مطالب پربازدید
پیوند ها
آرشیو مطالب
آمار سایت