تبلیغات
ناگفته ها - صحنه ای که ندیدید
صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
ناگفته ها
هر گونه کپی برداری از این وبلاگ آزاد است، حتی بدون ذکر منبع nagoftehaa.ir
آنهایی که خدمت به میهن کرده باشند میدانند در ارتش هر شنبه مراسم صبحگاه است. یعنی تمام عناصر پادگان دور تا دور میدان صبحگاه خبردار بدون تکان و صدا می ایستند تا قرآن خوانده شود، دستور خوانده شود، پرچم کشور عزیزمان بالا برود و در آخر فرمانده پادگان بیاید و سخنرانی کند.

 بعضی اوقات یک صحنه های در این مراسم ها رقم میخورد که انسان حاضر است همه چیزش را بدهد تا در آن لحظه فقط یک دوربین عکاسی داشته باشد. یک دوربین که جلوی حدر رفت صحنه ای به آن زیبایی را بگیرد و نگاه دارد، برای آینده، برای هر کسی که آن را ندیده و ضرر کرده.

میدان بزرگی را تصور کنید که در آن حدود 6000 سرباز دور تا دورش خبردار ایستاده باشند. افق دور دستش تصویر رشته کوه سفید شده ای از برف باشد. افق نزدیکش درخت باشد و افق نزدیکترش پرچم سه رنگی که هماهنگ با صدای زیبای قاری قرآن برای خودش عشوه میکند و میرقصد. گویی او هم لذت میبرد.

حالا قسمت جالبش را اضافه کنید. تصور کنید وسط میدان پر باشد از پرنده های زیبا که کوچکش همان گنجشک باشد و بزرگش مرغ دریایی. حالا سگ را به صحنه اضافه کنید. سگ های ولگردی که همه جا از سربازها فرار میکنند حالا میدانند سربازان مجبور به خبردار ایستادنند، با خیال راحت وسط میدان لم داده اند تا نقاشیمان را زیباتر کنند.

 

 



برچسب ها: خدمت به میهن،
درباره وبلاگ
بیایید همه با هم بکاریم آن درخت محبت را و سپس گسترشش دهیم به پهنای همین جهان هستی

آخرین مطالب
نویسندگان
مطالب پربازدید
پیوند ها
آرشیو مطالب
آمار سایت