تبلیغات
ناگفته ها - همینجا...
صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
ناگفته ها
هر گونه کپی برداری از این وبلاگ آزاد است، حتی بدون ذکر منبع nagoftehaa.ir
نشسته بودم داخل همان ساندویچی که یک بار یک نفر آمدو گفت برایم فرق نمیکند نوشابه چه رنگی باشد. همان

اینبار یک مرد جوان با دو پسر بچه وارد شد. بچه هایش بودند. از طرز صحبتش معلوم بود

 وقت ناهار بود، 3 تا ساندویچ سفارش داد

فروشنده گفت می برید یا همینجا میل میکنید؟

 گفت همینجا...

سرم پایین بود. "همینجا" را که شنیدم سرم بی اختیار پرید بالا

دیدم مرد یکدست سیاه پوشیده

با آن ریشهای بلند...

 انقدر که لبهایش محو شده بودند

معلوم بود بیشتر از 40 روز است

 انگار لبهایش دیگر اهمیتی نداشتند...

 




درباره وبلاگ
بیایید همه با هم بکاریم آن درخت محبت را و سپس گسترشش دهیم به پهنای همین جهان هستی

آخرین مطالب
نویسندگان
مطالب پربازدید
پیوند ها
آرشیو مطالب
آمار سایت

ابزار وبمستر

خرید شارژ