تبلیغات
ناگفته ها - NA "انجمن معتادان گمنام"
صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
ناگفته ها
هر گونه کپی برداری از این وبلاگ آزاد است، حتی بدون ذکر منبع nagoftehaa.ir
حرف مواد زدم یاد یک هم خدمتی افتادم. یک همخدمتی ساده که میگفت 11 سال مصرف داشتم. از تریاک و شیره بگیر تا هروئین و کراک و شیشه هر کوفتی که فکرش را بکنی. میگفتم چرا از این پله به اون پله میکردی؟ میگفت خیلی وقت بود میخواستم ترک کنم. میگفتند تریاک ترکش راحت است میرفتم روی تریاک. میگفتند کراک میرفتم روی کراک و هرچیزی كه میگفتند میرفتم روش كه شاید بگذارمش كنار ولی هیچ فرقی نداشت. میگفت رفتم سراغ شربت متادون(شربت ترك اعتیاد) که راحت ترک کنم به خودم آمدم دیدم دارم هروئین تزریق میکنم.

یکبار بحث خودکشی شد گفت آمپول هوا آدم را نمیکشد. من یکبار سه تا آمپول هوا زدم هیچ چیزم نشد. من را میگویی؟ از تعجب نمیدانستم چه بگویم! نمیدانم از کدام رگش تزریق کرده بود میگفت از گردنم زدم، احتمالا سرخ رگ بوده. من شوکه شده بودم ولی او خیلی راحت صحبت میکرد. میگفت به یك جایی رسیده بودم که خودکشی برایم تنها راه خلاصی بود. انقدر راحت از فراز و نشیب های زندگیش صحبت میکرد که انگار یک مرده دارد جلویت حرف میزند.

از توحماتش میگفت از اینکه کراک کاری کرده بود که پدرش را با دوست دخترش اشتباهی بگیرد! بگذریم داستانش طولانیست...
زندگیش را باخته بود ولی دوباره برگشته بود. دوسال بود که پاک بود. یک سال نیم بود که عضو NA( انجمن معتادان گمنام) بود.
میگفت كسی كه میگوید من تعطیلی به تعطیلی میكشم از تعطیلی تا تعطیلی خمار است. اگر میگوید جمعه به جمعه مطمئن باش از جمعه تا جمعه خمار است. یعنی یك هفته زندگی میكند كه جمعه شود. خودش را میزند به خریت. او فقط برای آن جمعه دارد زندگی میكند.
 
 یک کتابی داشت که میگفت همه جای دنیا این کتاب در جلسات NA تدریس میشود. این کتاب توسط چندین هزار پاک شده ای که روزی مصرف کننده بودند نوشته شده بود. میگفت آیت الله بهجت وقتی این کتاب را خوانده گفته بوده که اگر کسی بتواند به همه گفته های این کتاب عمل کند من پشتش نماز میخوانم. راست میگفت این کتاب از 12 قدم(فصل) تشکیل میشد که وقتی بیماران 6 ماه از پاکیشان میگذرد شروع به خواندن این کتاب و عمل کردن به آن میکنند. معلوم نبود چه مدت طول میکشید تا هر قدم را طی میکردی، بستگی به توانایی خودسازیت داشت. کتاب طوری میساختت که خیلی راحت بتوانی جلوی نفست را بگیری. خیلی راحت

کتاب را خواندم، برای خودسازی و جدایی از همه رفتارهای ناشایست انسانی نوشته شده بود ولی خیلی سنگین بود. انقدر سنگین که...چه طور بگویم از خیر خودسازی میگذشتی. من تا قبل از این کتاب خیلی ادعایم میشد. کتاب را که گرفتم خواندم گفتم سخت است ولی میشود بهش عمل کرد. كلیت این كتاب به این صورت است كه خودت از وجدان خودت سوال میپرسی و به وجدانت جواب میدهی و بعد از آن برای وجدانت كار میكنی. یعنی میخواهم بگویم هیچ شخص دومی در كار نیست فقط خودت هستی. پایه ش هم در وبلاگ ریختم با عنوان
خودت برای خودت. ولی در همان قدم اولش گیر کردم. در آن فصل میگفت آیا شده است که چیزی شمارا وسوسه کند؟ و این وسوسه روی رفتار شما با اطرافیانتان تغییر ایجاد کند. مثلا به خاطر پول یا مقام یا حتی یک مهمانی یا مسافرت ساده یا دوست دخترتان یا حتی یک ...هرچیزی مجبور شوید که به دوستتان یا خانواده تان دروغ بگویید تا به خواسته تان برسید. ابتدا میخواست که به زبان بیاوری. در قدم بعدی میخواست که آنها را روی کاغذ بیاوری و در یکی از قدم های پایانی میخواست که بروی و از همه ی آنها حلالیت بطلبی...

من حتی نتوانستم روی کاغذ بیارمشان. چندین بار کاغذ و قلم برداشتم ولی نشد.چه برسد به نوشتن گناهان در وبلاگ، فکر اینکه روزی بتوان همه حقایق را به صاحبانشان گفت و حلالیت طلبید انسان را از زمین بلند میکند.


بگذریم. عجالتا یک شمع روشن کنید


پ ن: یک مدتی این کتاب دستم بود که مطالعه کنم. چهره ی دوستان دیدنی بود. رویشان هم نمیشد سوال بپرسند.


 



درباره وبلاگ
بیایید همه با هم بکاریم آن درخت محبت را و سپس گسترشش دهیم به پهنای همین جهان هستی

آخرین مطالب
نویسندگان
مطالب پربازدید
پیوند ها
آرشیو مطالب
آمار سایت