تبلیغات
ناگفته ها - مطالب تیر 1390
صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
ناگفته ها
هر گونه کپی برداری از این وبلاگ آزاد است، حتی بدون ذکر منبع nagoftehaa.ir
در آغوش موج ها  لم داده ام

 و برای خورشید

که دارد از دستم می رود

دست تکان می دهم!

این مسافر تا فردا ...

که بیاید!

چه رفتن غم انگیزی دارد این مسافر!

چه فانوس ها خوشحالند از رفتن خورشید!

چه دکل ها کل می زنند !!

و چه کیفی می کنند ستارگان!!!

خدا کند آسمان ابری شود تا ابد!

ای کاش تا ابد ابرها بمانند

تا غرور فانوسکان شکسته شود

و دکل های کم نور  از خجالت آب شوند در دریا!

تا آب شوند از خجالت

این فانوسکان آویزان!

فردا که شد به خورشید خواهم گفت:

قصه ی فانوسکان آویزان کم نور را

که پشت سرت چه حرف ها می زنند تا بیایی!

سروده "فرشید تربیت"

وبلاگ سپیته







زندگی آنچه میدیدیم نبود

 آنچه میشنویدیم هم نبود

 حتی آنچه لمس میکردیم

نه, هیچکدامشان نبود

تنها تصور ما

زندگیمان بود



آرمین 26 تیر 90 نظرات ()
مسافر تاکسی آهسته روی شانه راننده زد و گفت همین بغل پیاده می شوم. راننده جیغ زد، کنترل ماشین را از دست داد و نزدیک بود که بزنه به یک اتوبوس. از جدول کنار خیابان رفت بالا. نزدیک بود که چپ کنه. اما کنار یک مغازه توی پیاده رو متوقف شد. برای چند ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد. سکوت سنگینی حکم فرما شد تا این ...که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن. من را تا سر حد مرگ ترساندی!"

مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یک ضربه کوچولو آنقدر تو را می‌ترساند"

راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست. امروز اولین روزیه که

به عنوان یه راننده تاکسی دارم کار می‌کنم. آخه من 25 سال راننده ماشین بهشت زهرا بودم…!

پ ن :
این چیز میزارو باید تو فیس بوک بذارم ولی نمیدونم چرا دوس دارم هی اینجارو شلوغ کنم .حتی با آت و آشغال...




روش و دستورالعملی وجود ندارد, شما دوست داشتن را با دوست داشتن یاد میگرید.

هاکسلی هالدو



یه سکانس در سوپر مارکت

سلام . آقا ایستک استوایی دارید؟؟

بله داریم

یدونه بدید

بفرمایید

اینکه هافنبرگه !!! من گفتم ایستک بدید

فرق نمیکنه اینم ایستکه...


پ ن :
تورو خدا بیاید اول دست به دست هم دهیم میهن خیش را آباد کنیم. بعد از اون این مهم را هم فراموش نکنیم که ایستک طمع نیست. به خدا ایستک یه اسمه نه طعم . وقتی هافنبرگ و دلستر و مالت یا هر خراب شده دیگه ای طعم میوه های استوایی میزنه دلیل نمیشه ایستک صداش کنیم .

این
فقط یک نمونه بود...



تیلی لوسیز(اسكاتلندی) و اومانادا راجا (سریلانكایی)

تقاطع جمالزاده – انقلاب در به در پیدا كردن یك شعبه بانك پارسیان بودم كه پرس و جوی دو دختر دوچرخه سوار توجه ام را جلب كرد....با همان اندك اندوخته ای از زبان انگلیسی كه داشتم، پرسیدیم چه شده است؟ دخترك سفید پوست گفت: كه خیلی گرسنه و خسته ایم و دنبال رستوران می گردیم البته گیاهخوار هستیم. خوشبختانه همان نزدیكی رستورانی یافت شد... این راهنمایی مختصر مایه آشنایی و حضورشان در دفتر روزنامه شد چند ساعتی در آنجا بودند، فیس بوك و ایمیل هایشان را كه چك كردندو بعد هم با بابك واحدی از همكارانمان در گروه بین المللی به گفت گو نشستند.

دو دختر جوان، دو دوست نه چندان قدیمی ولی صمیمی، تیلی لوسیز(اسكاتلندی) و اومانادا راجا (سریلانكایی)، پنج ماه پیش سوار دوچرخه هایشان شده و راه افتاده اند دور دنیا، مقصدشان خاورمیانه است و حالا رسیده اند به ایران، درك چندانی از منطقه ای كه در آن پا گذاشته اند، ندارند. وقتی انگیزه سفرشان را می پرسیم، تیلی می گوید:... در یك گردهمایی اعتراضی درمقابل دفتر شركت یونایتد كارباید توی گرنج موث اسكاتلند با اوما آشنا شده است. هر یك از راهی به آنجا آمده بودند، ولی هدفی مشترك داشتند، اعتراض به شركتی كه مسبب اصلی فاجعه بوپال هند و كشته شدن هزاران نفر در اثر انفجار كارخانه شیمیایی فرسوده و ناامین بوپال بوده و فاجعه بارترین حادثه صنعتی تاریخ خوانده می شود.... تیلی و اوما بعد از آشنایی شان در آن تجمع، با هم در یك مزرعه، مشغول به كار شدند. تجربه ای كه یادآوری آن خنده ای بر لبانشان می آورد. می گویند توانسته اند در آن مدت كوتاه بزچرانی و كادر مزرعه از نزدیك با مزرعه داران و كشاورزان و شیوه زندگی آنها آشنا شوند.

... اما ایده سفری چنین طولانی و سخت چطور به ذهن آنها رسیده؟ اوما می گوید دوستان مشتركی داشته اند كه به فلسطینو هند و پاكستان ودیگر جاهای خاورمیانه سفر كرده و زندگی مردمان آنجا را از نزدیك دیده اند. راهنمایی و تشویق این دوستان بود كه این دو دوست را به سفر ترغیب كرده، حالا اینجا هستند، دو دختر دوچرخه سوار، با چهره هایی خسته اما خندان، در كشوری غریب ... سفر آنها در دوم ماه مارس (12 اسفند 89) آغاز شد، و تا بدین جا از 15 كشور گذشته اند، از فرانسه و آلمان و اتریش تا اسلوونی و بوسنی و كوزوو تا مقدونیه و یونان و تركیه و حالا ایران. از مشكلات سفر و برخورد مردم كشورهای مختلف می پرسیم می گوینددر كشورهای اروپایی كه فرهنگ شان زیاد ناآشنا نبوده راحت بوده اند، به یونان و تركیه هم كه رسیده اند مردم آن كشورها، به خصوص روستایی ها را بسیار میهمان نواز دیده اند.

زیاد در ایران نبوده اند، ولی در همین برخورد اول احساس صمیمیت می كنند و می گویند تا اینجا ایرانیها را مهربان و خوش برخورد یافته اند، زیاد علاقه ای به مناطق توریست پسند ندارند، و سعی دارند به میان مردم روستایی بروند و از مشكلات و مصائبی كه شركت صنعتی بزرگ بر آنها تحمیل می كنند، بشنوند. تیلی وقتی از تركیه حرف می زند و از پیرزن ها و پیرمردهایی كه دست خالی با بیل و كلنگ به جنگ شركت های سدسازی كه مزارغ و خانه های آنها را هدف گرفته اند می روند، خنده ای شیرین بر لبانش می نشیند و می گوید از دیدن قدرت مردم و انگیزه و شهامت آنها برای حفظ محیط زیست چند ساله شان شگفت زده شده است. اوما از وضعیت كشاورزان در ایران می پرسد و می خواهد بداند امكانش هست بتواند با چند تایی از آنها در مناطق مختلف صحبت كند یا نه. این دو نه روزنامه نگارند، نه فعال محیط زیست، تنها دو جوان كنجكاو كه می خواهند نگذارند شركت های بزرگ زمین عزیز و دوست داشتنی و سرسبز را به خرابه ای پر از مواد شیمیایی و عمارت های سیمانی تبدیل كنند. نه علاقه ای به سیاست دارند و نه سر سودای مبارزه مدنی، تنها دلسوزی و نوع دوستی است كه آنها را به این سفر كشانده است.


می پرسیم چه پیامی برای خوانند مان و جوانان ایرانی هم سن و سال شان دارند، نگاهی به هم می اندازند و تیلی با خنده پاسخ می دهد كه شاید برای خیلی از آنها و همچنین مردمی كه در طول سفر مارا دیده اند، فكر رفتن به چنین سفری، بدون پول زیاد و با دوچرخه و كوله باری مختصر بر پشت، خیلی ترسناك و غیر منطقی به نظر می رسیده، ولی به نظر من، تنها كافی است دل به دریا بزنید و پار در راه بگذارید، همه چیز خود به خود جور می شود و تعجب خواهید كرد وقتی می بینید چطور این چنین آسان تجربه ای را كه در هر كس در زندگی دست كم یك بار رویایش را به ذهن راه داده ، از گذارنده اید.... می پرسم كه شب ها را چطور گذرانده اید؟ راحت می گوید: در چادرها و كمپ های كه برای مسافران در جای جای دنیا می بینید. با گرسنگی چه كرده اید؟ با لبخند توضیح می دهند: كه همیشه و همه جا رستورانی یافت و ازش خواست پس مانده های غذایش را در اختیار شما بگذارد، غذایی ارزان و گاه رایگان و سالم. خب! در دنیایی كه روز به روز ما را خانه نشین تر می كند، و پای صفحه مانیتور میخكوب و سودای چنین ماجراجویی لذبخشی دلهره آور است، ولی اوما می گوید شك نكنید كه ارزشش را دارد.

منبع :روزنامه هفت صبح

پ ن : اگه یه نفر ازم بپرسه; خدا کریمه یعنی چی؟ بهش میگم بیاد این پستو بخونه

واقعا یه آدم چقدر میتونه به خدا اطمینان داشته باشه ؟


برچسب ها: دوچرخه ای،
(تعداد کل صفحات:4)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]  
درباره وبلاگ
بیایید همه با هم بکاریم آن درخت محبت را و سپس گسترشش دهیم به پهنای همین جهان هستی

آخرین مطالب
نویسندگان
مطالب پربازدید
پیوند ها
آرشیو مطالب
آمار سایت