تبلیغات
ناگفته ها - مطالب مرداد 1390
صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
ناگفته ها
هر گونه کپی برداری از این وبلاگ آزاد است، حتی بدون ذکر منبع nagoftehaa.ir

شاعری از دوران صفوی گفته است آنچه عطار در 4720  بیت گفته من در یک رباعی آورده‌‌ام


سی مرغ ز شوق بال و پر بگشودند

در جســـتن سیـــمرغ هــوا پیمودند

کردند شــــــــمارِ خـویش در آخر کار

دیدند که سیــمرغ خود این‌ها بـودند

(تذکره‌ی همیشه بهار ص 67)




مدت ها بود میخواستم در مورد کیمیا خاتون بنویسم ولی نمیشد. ینی این اندک تعصبی که از شمس درما وجود داشت اجازه نمیداد مثل بچه آدم درباره این کتاب بنویسیم. سخت بود .میدونید که وقتی تعصبی وجود داشته باشه نمیشه درموردش بحث و اظهار نظر کرد .
به خاطر همین انقدر گشتم تا بالاخره مقاله ای پیدا کردم که تک تک کلماتش همون چیزی بود که مدت ها میخواستم به زبون بیارم ولی ...

دوس ندارم زیاد بنویسم. خوندن این مقاله از همه مهمتره

مقاله در ادامه مطلب

نویسنده : آقای محمود فتوحی رودمعجنی
دکترای زبان و ادبیات فارسی
دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد
وبلاگ کاروند پارسی


ادامه مطلب



چراغ قرمز چهار راه زندگی

صدای ناله ی تایر

نگاه چپ چپ یک پلیس

دلشوره یک جوان

و مثل همیشه...

پوسخند یک بغل دستی


همه و همه گذشتند

حتی آن خط ترمز

تا فردا بر روی این زمین نخواهد ماند

اما این زمین


این ابر و باد و مه و خورشید


راستی که چه بدبختند...




برچسب ها: عینهو بابک، عکس،
آرمین 15 مرداد 90 نظرات ()



مجنون عاشقی بود که نامش به عربی معنی دیوانه میداد. بگذارید من نیز در دنیای شما عاقلان خویش را مجنون بخوانم و از این صفت تفاخر کنم.

مگر نه این است که هرگاه دلی پر از مهر و صفا رنج میبرد تا شما را شادمان کند و چون شمع میسوزد تا راه شما را روشن نماید, فریاد میزنید: برای این دیوانه زنجیر بیاورید! و چون در آخر عاقلان را در بند میبینید با آه و تاسف میگویید: چه روزگاریست! دانایان همه در بندند!

یوهان ولفانگ گوته



آرمین 8 مرداد 90 نظرات ()


هوس پریدن کردم

شاید پریدن واژه مناسبی نباشه

بیشتر هوس سقوط

خوب بیدار میکنه

مثل یه پس گردنی محکم

همچین شیش دونگ حواس آدم میاد سر جاش

پ ن : چتربازی که شرایطش محیا نیست ولی بانجی جامپینگ بگی اره...

 یه روز یه خبرنگار داشت با یه یارو که اولین بار پرش بانجی کرده بود مصاحبه میکرد. ازش پرسید چه حسی داشتی؟ حرف قشنگی زد. گفت تو همون چند ثانیه قبل از اینکه کشش کابل رو حس کنم تمام زندگیم اومد جلوی چشام. میگفت کرده و ناکرده مو دیدم.

کسایی که تا یه قدمی مرگ رفتن و برگشتن این حس رو تجربه کردن دقیقا میدونن منظورم چیه. در عرض دوثانیه تمام زندگیت میاد جلو چشات حتی آینده ت ...کفن و دفنتم میبنی و برای چند ثانیه میشی خود خودت... خود حقیر... همونی که خدا دوس داره همیشه باشیم.

بانجی جامپینگم یه جورایی میبردت تا دم مرگ برت میگردونه (البته فقط بار اول). با یه تلنگر بهت میگه: ببین, میتونستی مثل آب خوردن بمیری ولی قرار به اینه که زنده بمونی

پس عینه آدم زندگی کن...



فرض کن پای پیاده تو یه جاده ای هستی که مدت هاست کسی ازش عبور نکرده. دنبال یه همسفر میگردی تا از تنهایی درت بیاره یا یه وسیله نقلیه یا هرچیزی که بهت کمک کنه تا زودتر به مقصد برسی.

همینجوری که داری به مسیرت ادامه میدی یه ماشین میبینی که اون جلوها وایساده. مثل اینکه به کمک احتیاج داره. با خوشحالی میری جلو سلام میکنی. ازت کمک میخواد تا ماشینشو تعمیر کن. توهم با ذوق تمام که بالاخره از این تنهایی دراومدی شروع میکنی به کمک کردن... مشکلشو حل میکنی و با هیجان بهش نگاه میکنی و منتظر میشی که بهت یه تعارف بزنه تا بپری تو ماشینش و این تنهایی خلاص بشی... 

ولی در کمال ناباوری میبینی که فقط یه تشکر گرم ازت میکنه و خیلی راحت از کنارت عبور میکنه. تنهات میذاره بدون اینکه حتی فکر کنه که شاید به کمک احتیاج داشتیو نگفتی.
 دوباره تو میمونیو اون جاده ...زمین و زمانو فحش میدی که چرا بهش کمک کردی ؟! چرا به چنین آدم نمک نشناسی کمک کردی ؟!

تو زندگی آدما خیلی وقتا این موضوع پیش میاد البته نه تو جاده نه تو بیابون نه باماشین. تو روابطمون این اتفاقات زیاد پیش میاد. دقیقا وقتی که به کمک احتیاج داریم میبینیم که یه نفر به کمکمون احتیاج داره. حس خیرخواهانه به خودمون میگیرم و یه توقع بزرگ پشتش قایم میکنیم بعد گره از کارش باز میکنیم. کارمون تموم شد همون لحظه ازش توقع داریم که جبران کنه. توقع داریم جبران کنه چون باید جبران کنه. اطمینان داریم که حتما دستمونو میگیره چون همون لحظه کمکش کردیم. چطور میشه یادش بره؟ باید کمک کنه...
 
ولی از کجا معلوم اون مثل ما باشه؟ معلومه که مثل ما نیست. هیچکی مثل هیچکی نیست. درسته که حق داریم ازش کمک بخوایم ولی نمیشه از دیگران توقع داشت مثل خودمون باشن. شاید تو تنها کسی هستی که اینجور موقع ها دست طرفو میگیری! 

بعضی وقتا لازمه یه شایدهایی رو فرض بگیریم تا دوام بیاریم. باید فرض بگیریم تا زندگی برامون جالبتر بشه. بعضی وقتا لازمه که همرو احمق تصور کنیم تا آسیب نبینیم. چه اشکالی داره ؟ وقتی میبینی قراره ضربه بخوری پس ارزششو داره که تمام دنیا رو احمق فرض کنی.

منظورم اینه که یا باید توقع نداشته باشیم که این بهترین راهشه یا اگه توقع داشتیم باید خودمون برای هر عکس العملی آماده کنیم. اگه توقع داشتیو دیدی کسی بهت کمک نکرد مطمئن باش اگه خودت جای اونا بودی کمک میکردی.

پس تو بهترینی...







(تعداد کل صفحات:2)      [ 1 ]   [ 2 ]  
درباره وبلاگ
بیایید همه با هم بکاریم آن درخت محبت را و سپس گسترشش دهیم به پهنای همین جهان هستی

آخرین مطالب
نویسندگان
مطالب پربازدید
پیوند ها
آرشیو مطالب
آمار سایت