تبلیغات
ناگفته ها - مطالب شهریور 1391
صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
ناگفته ها
هر گونه کپی برداری از این وبلاگ آزاد است، حتی بدون ذکر منبع nagoftehaa.ir
میگویند از هر پله نردبان که بالا میرود به اطرافتان نگاه کنید تا از منظره لذت ببرید. نه اینکه به پله آخر خیره بشوید که خدایا کی میشود برسم به آنجا و لذت ببرم. شاید این دیوار که نردبان را به آن تکیه دادید محکم نباشد...


فرض بگیرید سوار تاکسی میشوید میخواهید پول دهید راننده بگوید بز جیبت. فرض کنید همان راننده برود جایگاه, بنزین بزند میخواهد پول بدهد جایگاهی بگوید بز جیبت. فرض کنید جایگاهی برود از شرکت نفت سوخت بخرد شرکت هم بگوید بز جیبت.

شرکت نفت برود پول کارگر و مهندسش را بدهد همه بگویند بز جیبت. کارگر و مهندس و راننده تاکسی بروند برای زن و بچه شان نان بخرند , نانوا بگوید بگذارید جیبتان.

اصلا همه به هم بگویند بز جیبت  



آرمین 30 شهریور 91 نظرات ()
میگفت خانه ی ما آخر ایران است. آن ته مه ها

اینجا که اولش باشد. ببین آنجا که آخرش است چجوریست...


پ ن: پادگان ما قانون است که همه با وضعیت کامل بروند حمام. تعریف وضعیت کامل در ارتش این است: لباس کامل نظامی همراه با پوتین و کلاه. اگر غیر از اینها بپوشی و سرهنگی ببیند کلاهت پس معرکه ست.

قانونی رفته بود پوتینش را زده بودند. پا برهنه برگشته بود.

 میگفت من وضعیت مالیم خوب نیست. میخواهد فرمانده ش بیاید سرهنگش بیاید امیرش بیاد. خدا هم بیاید من دیگر با پوتین حمام نمیرم




برچسب ها: خدمت به میهن،
پرسید: سربازی؟

                                     گفتم: بله

                                                                   فرمود: بز جیبت





برچسب ها: خدمت به میهن،
یك روز در كلاس نشسته بودیم و بحث میكردیم. دوستان از مشكلات میگفتن و خدمت سربازی. خیلی ها در اوج مشغله زندگی به خدمت آمده ند كه برایشان سخت است. اینكه در اوج زندگی باید در جایی باشند كه هیج اوجی ندارد. در جایی كه انسان فقط حكم بازیكن ذخیره را دارد كه این بازیكن باید دوسال ذخیره بماند تا اگر روزی در این دوسال جنگی رخ دهد این بازیكن مورد استفاده قرار میگیرد. یكجورهایی بریده بودند. ماه سوم خدمت باشد و طرف كم بیاورد. حس خیلی بدیست. اینكه در اول راه سرباز كم بیاورد خدمت برایش خیلی سخت میشود. هر روزش میشود زندان.
هركدام فكر میكردند از دیگری بیشتر مشكلات دارند ولی واقعا معلوم نبود مال كدام بیشتر است.

اینجا افسر آموزشمان حرف قشنگی زد. میگفت از فرمانده شان شنیده و همیشه یادش مانده.


گفت مشكلاتتان زیاد است؟ قبول. كدامتان حاضرید مشكلاتتان را با من عوض كنید؟

صدا از هیچكس در نیامد...


پ ن: شما چطور؟ حاضرید؟




برچسب ها: خدمت به میهن،
این روزها اتفاقات جالبی می افتد. ما که در پادگان زندگی میکنیم از شما که وسایل ارتباطی نزدیکتان است کمی دیرتر متوجه اخبار میشویم. دیروز تازه شنیده بودم دلار رفته بالا. با یکی از دوستان نشسته بودیم کافی نت داشتیم پست های این وبلاگ را میخواندیم. همینجور میخواندیم میامدیم پایین که یکهو به پست جالبی بر خوردیم.

من در تاریخ 13 دی 1390 پست کوتاهی نوشته بودم با عنوان" نه شرقی نه غربی فقط مشما مشکی
. نوشته بودم که اگر روزی دلار بشود دوهزار تومان باید چکار بکنیم.
به دوست گفتم نگاه کن یک روزی من نوشته بود اگر بشود
 خدا را شاهد میگیرم روزی که این پست را نوشتم یک درصد هم احتمال نمیدادم دلار به این قیمت برسد. برای همین چون مثلا داشتم طنز مینوشتم از این رقم استفاده کردم. یعنی در تخیلاتم هم نمی گنجید روزی به این قیمت برسد.

حالا شده 2400 تومان !



(تعداد کل صفحات:3)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]  
درباره وبلاگ
بیایید همه با هم بکاریم آن درخت محبت را و سپس گسترشش دهیم به پهنای همین جهان هستی

آخرین مطالب
نویسندگان
مطالب پربازدید
پیوند ها
آرشیو مطالب
آمار سایت