تبلیغات
ناگفته ها - مطالب خرداد 1392
صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
ناگفته ها
هر گونه کپی برداری از این وبلاگ آزاد است، حتی بدون ذکر منبع nagoftehaa.ir
آرمین 30 خرداد 92 نظرات ()

مگر میشود آتش هشت سال زیر خاکستر بماند ؟!!!





آرمین 25 خرداد 92 نظرات ()
به آقای روحانی هم تبریك میگویم هم برایشان آرزوی موفقیت داریم. به شما هم پیشنهاد میكنیم عینك خوشبینی تان را بزنید. وقتش رسیده

پ ن: دیروز ما رای دادیم. آن هم به روحانی

پ ن 2: اصلا چه اشکالی دارد آدم امید داشته باشد؟ همیشه اصلا امید داشته باشد. مثل مادرها
...



نگاهش شبیه صدای شبنم بود

صدایش بوی گل میداد

لباسش رنگ محبت داشت

بوی نور شمع میداد

سایه اش؟!!

سایه ش شبیه واژه عشق بود


من؟

سفره دلم برای خودش داشت بشقاب میچید


آخرین نشانه ش را بدهم شاید اگر دیدید بگویید اینجا یک نفر منتظرش است


یک دوست پسر هیکلی ما را حریف همراهش است. مدیونید اگر ببینید عنوان نکنید



آرمین 21 خرداد 92 نظرات ()
ما آمدیم یک معامله ای با خدا کردیم. ایشان هم آمد کاسه ی ما را تا لب لب پر کرد. یعنی یکجوری پر کرد که ما هرجور حساب میکنیم میبینیم پول موادش را هم ازمان نگرفته. چه برسد به دستمزد و سود.

حالا دیگر رویمان نمیشود برویم دم مغازه ش.





نشسته بودم داخل همان ساندویچی که یک بار یک نفر آمدو گفت برایم فرق نمیکند نوشابه چه رنگی باشد. همان

اینبار یک مرد جوان با دو پسر بچه وارد شد. بچه هایش بودند. از طرز صحبتش معلوم بود

 وقت ناهار بود، 3 تا ساندویچ سفارش داد

فروشنده گفت می برید یا همینجا میل میکنید؟

 گفت همینجا...

سرم پایین بود. "همینجا" را که شنیدم سرم بی اختیار پرید بالا

دیدم مرد یکدست سیاه پوشیده

با آن ریشهای بلند...

 انقدر که لبهایش محو شده بودند

معلوم بود بیشتر از 40 روز است

 انگار لبهایش دیگر اهمیتی نداشتند...

 




درباره وبلاگ
بیایید همه با هم بکاریم آن درخت محبت را و سپس گسترشش دهیم به پهنای همین جهان هستی

آخرین مطالب
نویسندگان
مطالب پربازدید
پیوند ها
آرشیو مطالب
آمار سایت